2.3.7

  • ۱۷:۴۳

به طرز خیلی تعجب انگیز آمیزی یکی از بلاگرها رو تو خواب دیدم در حالیکه قبل خواب به وبلاگ سرنزدم و توفازش نبودم و غرق در رادیولوژی (بخشی که این ماه توشیم) خوابیدم.

اولش خیلی خوش خوشان بود فضای خواب و وقتی دلیل خوشالی بلاگر مورد خواب رو پرسیدم گف ازدواج کرده و بعد هشت سال به عشقش رسیده:) اما یهو فضا جنگی شد انگار و حتی به نظرم تا جایی که یادمه اون بنده خدا تیر خورد!!



پ ن:همش یه هفته موند از رادیولوژی،نمیدونم من خیلی پایه م ضعیفه یا اساتید خیلی الکی و گذرا تدریس میکنن:| ولی خب در کل بخش راحتیه:)

  • ۲۱

2.3.6

  • ۱۴:۲۹

بالخره بعد بوقی اساتید ریه لطف کردن نمره رو گذاشتن و خب پاس شدم شکر خدا

یک هفته از اکسترنی میگذره خیلی ضایع بود میوفتادم.

حالا دیگه میتونم با خیال راحت بگم که من یک اکسترنم:)

بخش رادیولوژی هستیم هتلیه واسه خودش:)))


  • ۲۱
۱ ۲ ۳ . . . ۲۱ ۲۲ ۲۳
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan