2.3.5

  • ۱۹:۳۶
امروز رفتم پیش دکتر اصغری متخصص خون،ینی یه چن روزی هس که بین بخش و درمانگاه دنبالش بودم ولی پیداش نمیکردم دیروز تو درمانگاه پیداش کردم رفتم آزمایشمو نشون دادم گف وقتی وضعیت اورژانسی نداری چرا سرم؟! دفترچه ت رو بده قرص بنویسم .
دفترچه م پیشم نبود امروز بردم تو پخش برام نوشتن.
دکتر خوش اخلاقیه :)

یه اخلاق و عادت گندی پیدا کردم هر دارویی که برام تجویز میشه میرم دنبال عوارضش میگردم همه دارو ها هم که ماشالا هزارو یک عارضه دارن بعد اونوقت حتی اگر واقعا هم اون عارضه رو برام ایحاد نکنه اونقد روش فوکوس میکنم و تلقین میکنم به خودم و به زور به خودم میقبولونم که الان فلان حالت برام ایجاد شده که عارضه فلان داروعه:/

هم اتاقیام دنبال لاغر شدنن ،قرص متفورمین میخورن کاملا سرخود.
نمیدونستم چیه ،طبق همون عادت گند رفتم تحقیق کردم دیدم داروییه که بیشتر برای دیابت تیپ دو که چاق هستن استفاده میشه که یه خیلی عارضه تنفسی و گوارشی داره.بعد اینا برای لاغری استفاده میکنن:|
  • ۱۸

2.3.4

  • ۱۵:۱۰
فردا باید برم ارومیه
انگار که مجبور باشم از حاشیه امنم خارج شم..
میگن درد با خروار میاد ولی ذره ذره میره!یه چیزی تو این مایه ها..تا این آنمی رفع شه من به حضور مامانم کنارم نیاز دارم:(
صبح از اتاق میام بیرون ،وسط پذیرایی میخوابم مامانم صبحونم رو میاره،نهار خوشمزه آماده میکنه،شامم به راهه،میوه و آبمیوه و خلاصه همه چی..
اونوقت از فردا که برم..برای اون شام های بدمزه غیر قابل خوردن کلی پله باید بالا پایین کنم،ظرف بشورم،بیمارستان سر پا بمونم..
خدایا نمیرم یه وقت:((
  • ۱۸
۱ ۲ ۳ . . . ۲۰ ۲۱ ۲۲
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan